- ۰۰/۰۵/۰۲
- ۴ نظر
سلام...
دومین روز مرداد ماهیتون به خیر و خوشی.
یکهفته ای میشه که ننوشتم ...
همسر توی اتاق خوابه...
حنا هم توی اتاق خودش انیمیشن میبینه.
منم که روی مبل دراز کشیدم و دارم مینویسم.
همزمان هم یک نفس آرزوی تو ، از همایون شجریان
پخش میشه.
این چند روز یه مقدار درگیر بودم...
در گیر خونه ی فعلی و مشتری هایی که میان و خونه رو
بازدید میکنن و درگیر خونه ی آینده و قرارداد و مسائلش...
بلطف این بازدیدها خونه حسابی مرتب و جمع و جوره🤭
چقدر دلم یه دوش گرفتن حسابی میخواست...
نهارم رو که آماده کردم رفتم یه دوش دلچسب گرفتم.
الان هم نم لای موهام یه خنکی خیلی خوبی بهم میده🥰
نمیدونم از چی بنویسم...
یه روزایی اینقدر پرم از حرف که سر میرم.
یه روزایی هم مثل امروز ...
+ مستی هر نگاه تو ، به ز شراب و جام می( مصرعی که همزمان پخش شد)
+خوشحالم که باهات روبرو شدم...
خودم و خودت ، همونطوری که میخواستم🙂
تو هم قلبتو با من صاف کن
دیگه کینه بسه...
بذار هر دومون حال بهتری داشته باشیم.
+چقدر حالی که دارم توی این روزها قشنگه...
سالهاست به دنبالشم.
خدایا ،چقدر رهایی خوبه.
چقدر خوبه که دارمت ... که دلم قرصه به بودنت
خدایا ...منو گره بزن به خودت...یه گره کور.
از تو ، به جز خودت ، چیزی نمیخوام♥️
+ خدایا...
حنا... من با کلی التماس و دعا و خواهش از تو گرفتمش
کمکم کن.
من شرمنده ام...
هم شرمنده ی تو و هم خودش
+++ خب این پست درهم برهم، دیروز ناتمام موند
الان ساعت ۱۰ و ۲۲ دقیقه ی یکشنبه ست و من تنبلانه طور هنوز از رختخواب جدا نشدم.
گفتم اول پستم رو تکمیل کنم و بعد پاشم و امروز رو شروع کنم.
امیدوارم که امروز خریدار این خونه از راه برسه وتکلیفمون برای موندن توی این خونه تا سال آینده یا تخلیه کردن و رفتن به جای دیگه روشن بشه.
درسته که بهش فکر نمیکنم اما بالاخره یه گوشه ای از ذهنم منتظر نشسته.
این روزها بیشتر از همه ی وقتهایی که گذشت حنا باهام ناسازگاری میکنه و من درمونده ترینم.
از انجام ندادن کارهای شخصیش گرفته تااااااا الی آخر.
صبح ها ک بیدار میشه دستشویی نمیره...
صورتش رو نمیشوره...
صبحانه نمیخوره....
هرچی میخواد منو صدا میزنه حتی اگر چند متر اونورترش باشه...
مسواک نمیزنه...
اتاقش رو مرتب نمیکنه....
هرچی میاره همونجا میگذاره...
همش دنبال هله هوله س ک بخوره...
بهانه گیر شده...
هر یکربع ، نیم ساعت یکبار میگه گرسنمه...
بدغذا شده...
خلاصه ترکیبی از تمام ناسازگاریهایی که یه بچه میتونه داشته باشه.
خیلی زیاد درگیر این مسئله ام
و روز به روز عرصه بهم تنگتر میشه.
هر شب با خودم عهد میکنم که فردا جور دیگه خواهد بود اما از همون اول صبح با شکست روبرو میشم.
عصبانیتها و بد رفتاریهای خودم هم مشکل رو دوچندان میکنه.
یه جورایی طاقتم طاق شده.
دوستهایی که بچه داری میکنید میشه راهنماییم کنید 😑