- ۰۱/۰۳/۰۵
- ۱ نظر
بعد از اینکه موهای خیلی بلندم رو که برای عروسی خواهرم هایلایت خیلی قشنگی هم کرده بودم کوتاه کردم در حد مردونه، دیگه بلند شدنشون خیلی حوصله میخواد ازین لحاظ که یه نامرتبی خفنی رو باید تحمل کنم تا حالا ۳ بار تا این مرحله رفتم ولی نتونستم تحمل کنم باز کوتاهشون کردم😁
اما اگر بخوام باز موهامو بلند کنم حتی تا روی شونه هام این دوره ی پریشونی رو باید طی کنم ، حالا هرزمان که باشه.
آخرین بار دیروز پریروز بود که تصمیم گرفتم خودم کوتاه کنم موهامو😎 اونم مردونه...
همون مدل بود منتهی بلند و هپلی شده بود.
یه سرچ کردم دیدم نحوه ی کوتاه کردن موهای خودمون برای خودمون رو.
البته من کوتاه میکنم مو.
ولی اولین بار بود برای خودم میخواستم اینکارو بکنم.
موهای مامانم ، حنا رو همیشه خودم کوتاه میکنم.
گاهی هم خواهرم رو.
وسایلشم کامل دارم چون تقریبا ۸، ۹ سال پیش دوره دیدم.
خلاصه ...
قیچی رو برداشتم و رفتم توی دستشویی جلوی آینه.
شروع کردم به کوتاه کردن.
اول جلو رو کوتاه کردم بعد بغل ها رو و در نهایت هم پشت سر...
خیلیم عالی شد.
یعنی از آرایشگاهی که میرفتم چیزی کم که نداشت هیچ ، بهترم بود.
خصوصا اینکه اون اندازه ی دلخواه کوتاه کردم.
و خیلی جلوش خوش حالت میمونه و بسیاررر خرسندم😄
به یک خودکفایی خاصی دست پیدا کردم😁
خلاصه اینم از فتوحات جدیدم.
#گفته بودم از عروسی دوست نداشتنی این هفته؟
خوشبختانه ما نمیریم😊
خداروشکر💕
#یکماهه ازش بی خبرم... و دوساله ندیدمش.
تمام وجودم براش پرمی کشه💕
چیزی از مادری برام کم نگذاشته ، هم مثل مادرمه
هم خواهرم ، هم برادرم ، هم دوستم و همه ی زندگیم...
# دو روز دیگه وارد اپیزود ۳۸ ام میشم...
چیزی نمونده به ۴۰ سالگی
نمیدونم چرا یهو یه حسی بهم دست میده وقتی به ۴۰ فکر میکنم.
احساس میکنم برام سنگینه، زیاده!
آخه من ازونام که چهره ام سنمو نشون نمیده.
بخاطر همین خودمم باورم نمیشه بزودی ۴۰ ساله میشم!!!
از طرفیم اختلاف سنم با بچه ی دومم زیاد میشه که...😕
# در کشور عشق ، جای آسایش نیست
آنجا همه کاهش ست ، افزایش نیست
بی درد و الم توقع درمان نیست
بی جرم و گنه امید بخشایش نیست
# چرا امروز دلم نمیخواد از تخت جدا بشم؟؟؟
چسبیدم به گوشی ، هیچیم که توش پیدا نمیشه.
یه تنبلی خاصی دارم که دلم میخواد بزنمش به اون راه که مثلا امروز رو دلی طور باشم😏
اما دلم هم چیزی نمیخواد انگار جز ولو شدن روی تخت😎
# چه خردادِ خنکی...
امیدوارم امسال کلا تابستون خنکی داشته باشیم.
پارسال خیلی اذیت شدم از گرمای این خونه.
# این خونه ای که الان هستم خونه ایه که تا ۸۹ توش زندگی میکردم با خانواده م.
صبح های زود ِخنک ِ خرداد یاداور صبحهای امتحان برام.
در بالکن رو که باز میکنم خودمو میبینم که صبح زود بیدار شدم تا توی خنکی نسیم درس بخونم🤕
خوب شد اون روزا تموم شد و دیگه استرس درس ندارم.
# امروز کلا تنهام...همین باعث تنبلیم شده و اینکه ندونم
ناهار چی درست کنم🧐
# چند تا کتاب نخونده دارم که خیییلی دوست دارم بخونمشون اما نمیدونم چرا نمیشه!
شاید یکی از دلایلش این باشه که چند تا خط میخونم خوابم میگیره😩
# اگه مورد جدید یادم اومد باز اضافه میکنم...
- ۰۱/۰۳/۰۵
چه خوب که خودت موهاتو کوتاه کردی مامانی جان، پس آرایشگری هم باید به هنرهات اضافه کنم ماشاءالله بهت😍
واقعا دو روز دیگه تولدته خوب شد گفتی که یه تبریک اساسی اون روز بهت بگم، عزیزم سن و سال که عدده میدونی خودت، من که اصلا خودمو درگیر عدد سنها نمیکنم و حساسیتی ندارم نسبت بهش گاهی اصلا یادم میره تولد گذشته دقیقا چندسالگیم تموم شد؟😆
ای جانم، اختلاف سن هم با دومیت مهم نیست، مهم دل دریایی و مهربون و پاکته عزیزم که لایق میزبانی از اوست❤️