- ۰۱/۰۳/۰۲
- ۱ نظر
خدایا...
امشب اومدم اینجا بنویسم تا هیچوقت یادم نره که روی هیچکس حساب نکنم غیر از خودت.
اومدم اینو با اشک بنویسم.
اومدم بهت بگم که تو چقدر بزرگ و لایتناهی که اینهمه قصورِ بنده هات رو در خودت جا میدی.
میبینی اما میپوشونی...
میبینی اما میگذری...
میبینی اما ذره ای از محبتت کم نمیکنی...
میبینی اما حتی به رومون هم نمیاری...
اونوقت اینجا ، روی کره ی خاکیت که در برابر عظمت جهانت مثل نقطه ای در کهکشانه ، بنده هات چه ها که نمیکنن.
گذشت؟؟؟
محاله... اینجا بیشتر دنبال تلافی کردنن.
اینجا بنده هات کمین میکنن برای هم تا مبادا موردی تلافی نشده ، از قلم بیوفته!
اینجا انگشت شمارن گذشت کنندگان.
اینجا بلغزی ، با سرعت هرچه تمام تر میلغزوننت!
اینجا چشم پوشی معنایی نداره.
کوچیک و بزرگ نداره. هیچ کدوم به هم رحم نمیکنن.
کوچیکتره حرمت بزرگتری رو نگه نمیداره و متاسفانه بزرگتره هم بزرگی نمیکنه.
اینجا عجیب درهم برهمه.
مگر از روح خودت در ما ندمیدی اون زمان که خلقمون کردی؟
پس چرا هیچ نشانی از تو درمون باقی نمونده؟؟؟
چکار کردیم با خودمون ک هیییچ نشانی از خالق همراهمون نداریم و زیر خروارها حجاب و ظلمت مدفون شده؟؟؟؟
امشب فهمیدم پناهی جز آغوش امن و بی منت خودت نیست...
که حتی پدر و مادر آدم هم که ادعای پناهگاه دارن برای بچه هاشون ، ممکنه به راحتی پشتت رو خالی کنن.
یا حتی خواهر و برادرت...
یا دوستت ...حتی بچه ت...
اما تو...
همیشه هستی ، بدون لمحه ای غیبت.
چقدر هم ناز میکشی و باز ناز میکنیم برات!
حکمتهات رو شکر که حتی در پس زهرمار ترین لحظات زندگی پنهان شدن.
و در واقع تو به هر وسیله ای ما رو به سمت خودت میخونی!
بعضی رفتارهای غافلگیر کننده و غیر قابل انتظار ، گرچه تلخ هستن اما وقتی به سینه میفشری ، انگار سینه ی آدم رو فراخ میکنن!
خوشا روزی که از همه کس ، غیر از خودت ، دست بکشم.
دوستت دارم
تکیه گاهِ بی تکیه گاه💜
- ۰۱/۰۳/۰۲
دست رو دلم نذار که خووووونه😢😭
+ خوب باشی و خوب بمونی عزیزم، به خودش پناه ببر🌱